برابري مساوي با عدالت نيست ........

توکل به خدا

 

خداوند بهترین های خود را به کسانی میدهد که:

 

"حق انتخاب را به او می سپارند"

خودتونو نخود هر آشی نکنید !

یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه
کشاورز دامپزشک میاره .
دامپزشک میگه:
" اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید "
گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:
"بلند شو بلند شو"

روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:

" بلند شو بلند شو رو پات بایست"
بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش

روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:

"سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی "
گاو با هزار زور پا میشه..
صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:
" گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربوني كنيد... "



نتیجه اخلاقی:


خودتونو نخود هر آشی نکنید

بیست و ايست!

فراموش مکن: وقتی به خودمان بیست می دهیم در حقیقت به خودمان ایست می دهیم!

بیل گیتس و هفت اصلی که در دبیرستانها آموخته نمی شود!

بیل گیتس و هفت اصلی که در دبیرستانها آموخته نمی شود

اصول بيل گيتس به اين شرح است:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

شیخ رجبعلي خياط و مرتاض

یکی از فرزندان شیخ رجبعلي خياط نقل میکند که : روزي با پدرم به کوه بی بی شهربانو رفته بودیم،در راه به مرتاضي برخوردیم،وی ادعاهایی داشت،پدرم به او فرمود:حاصل ریاضت های تو چیست؟
آن شخص با شنیدن این سخن،خم شد و از روی زمین قطعه سنگی را برداشت و آن را تبدیل به گلابی نمودو به پدرم تعارف کردو گفت:بفرمائید میل کنید.
پدرم فرمود: خوب!این کار را برای من کردی،بگو ببینم برای خدا چه داری؟ و چه کرده ای؟! مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد...
كيمياي محبت، يادنامه شيخ رجبعلي خياط،ص179

دلخوش ازآنیــم که حج می رویم



       دلخوش ازآنیــم که حج می رویم

                                      غافــل ازآنیـــم که کج میرویم

کعبه به دیدار خـــدامی رویم

                                  او که همین جاست کجا میرویم

حج به خدا جز به دل پاک نیست

                                 شستن غم از دل غمناک نیست

دل که به تسبیح و سرو ریش نیست

                              هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب

                                شب همه شب گریه و امن یجیب


هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر بنا کردم و هزار ........





حضرت داود به پیش پیغمبر عابدی که نامش خرقیل آمد.
به او گفت ای خرقیل آیا تا به حال آیا هرگز فکر گناهی در سرت خطور کرده است ؟
خرقیل گفت : نه
هرگز خسته شده ای از عبادت کردن و از حالی که داری مغرور شده ای؟
خرقیل گفت : نه
هرگز میل دنیا و شهوات آن در فکرت آمده است؟
خرقیل گفت : بله گاهی به فکرم خطور می کند و هوسش در دلم می آید.

حضرت داود پرسید : چطور از این فکر از سر خود بیرون می کنی؟
خرقیل گفت : به داخل این غار می روم و از چیزی که در آنجا هست عبرت می گیرم.
حضرت داود درخواست کرد که به او نیز نشان دهد آنچیزی که داخل غار هست
پس با خرقیل به داخل غار رفتند
حضرت داود تختی را دید که بر روی آن استخوان های پوسیده ریخته است و کتیبه ای هست در کنار آن تخت
که بر روی کتیبه چنین نوشته بود :



منم" اروای بن شلم"

هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر بنا کردم و هزار دختر را بکارت بردم و آخر کار من این شد.

که خاک فرش من است و تکیه گاه من سنگ و مار و کرم همسایگان من هستند

پس هر کس که مرا می بینید فریب دنیا را نخورد